
وقتی داری با آرامش زندگیتو می کنی و خیال می کنی همه چی روبراهه یهو یه تلنگر همه چیو بهم میریزه.....
وای بر ما که میزاریم عزیزامون رو جلوی چشامون از مون بگیرن و جیک هم نزنیم!!!
به روزها و آدم هایی فکر می کنم که تو این سالها باهام بودن و الان نیستن.
روزهای پیش رو رو مجسم میکنم و بغض گلو رو فشار میده.
برف زیر پاش قرچ قرچ صدا می کرد
گربه از شاخه درخت بالا می رفت
اس ام اس اومد که با مامان و بابام رفتم خرید
سوزی تندی به سر و صورتش می زد......
این روزا تو شعبه من همه کاری می کنم، یه روز پشت باجه ام، یه روز دیگه کارای مامور کلر رو آماده می کنم، یه روزی وصولی ها رو به حساب می برم، روز بعد سوپروایزری می کنم و فرداش سندای حسابداری می زنم، یه روزی استعلام وام ها رو می فرستم، یه روزی استعلام چک های برگشتی و رفع سوء اثرشون رو، یه روز ایران چک های 100 تومنی رو باطل می کنم و تو سیستم ثبت می کنم، یه روز دیگه........
خلاصه این روزا هر کاری که فکرشو بکنی می کنم.
یکی از همکارا می گفت: "نصیر تو پارسا مثله مسیه تو بارسا"
در هفته ای که گذشت علاوه بر 22 بهمن و 25 بهمن و آغاز هفته وحدت، روز ولنتاین رو هم به آرومی پشت سر گذاشتیم.
یادم میاد سالهای پیش خرس پشمالویی، قلبی، شمعی، عطری یا لااقل یه بسته شکلات کاسب بودیم، اما امسال دریغ از یه آبنبات چوبی!!!
امسال حتی از اس ام اس های خوشحال کننده هم خبری نبود، نه مال ما رفت و نه مال دیگران اومد.....